صفر مطلق

داشتم فکر می‌کردم که مثلا میشه تو این تعطیلات یه کتابی ترجمه کرد و درآمدی کسب کرد. جدای اینکه پیدا کردن همچین کیسی برای این زمان کار آسونی نیست، معمولا از شما تجربه کار قبلی ترجمه و نویسندگی می‌خوان. البته که من تجربه این کار رو دارم و تقریبا هم (مخصوصا نسبت به سنم) زیاد دارم. مثلا یکیش همون سایت خودم بود که فکر کنم چند صد مطلب ترجمه کرده بودم که شاید اندازه ۴-۵ کتاب ۳۰۰ صفحه‌ای میشدن. خب سایت رو ول کردم و مطالبم از بین رفت و بخشیش الان تو سایت‌های زحمت‌کش کپی‌کار ایرانی مثل دکترسلام هستن. بعد از اون هم یه زمانی تو یه سایت مربوط به تکنولوژی کار می‌کردم که جدا برای من اکازیون بود، برای ترجمه مطالبی که دوست داشتم پول می‌گرفتم و پول خوبی هم می‌گرفتم. خب اون سایت هم متاسفانه بعد از رفتن من منحل شد و الان ردی ازش نیست. چندسال قبل هم برای یه سایت معروف گردشگری مطالبی رو درباره زیبایی‌های جهان کار می‌کردم و می‌فرستادم، مبلغی که پرداخت می‌کردن چند برابر عرف بود اما خب تهیه اون مطالب واقعا سخت و خسته‌کننده بود. اون سایت هنوز هم هست و اتفاقا خیلی هم معروفه و می‌تونستم مثلا به عنوان نمونه‌کار ارائه بدم ولی یه مشکلی هست، امروز که رفتم مطالبی که ترجمه کرده بودم رو تو اون سایت ببینم، متوجه شدم که آقای سعید علیزاده، مدیرفنی محترم شرکت، تمام مطالبی که ترجمه کرده بودم رو به اسم خودش زده.

یه سری دیگه هم سایت و مجله بودن که خیلی کوتاه‌مدت باهاشون کار کردم و طبیعتا اسمشون رو یادم نمیاد و احتمالا خیلی‌هاشون هم تا الان دخلشون اومده. خلاصه الان من در خدمت شما هستم با صفر دقیقه سابقه‌کاری قابل اثبات!

منجلاب یأس

خب دوباره به وضعیت سابق برگشتیم. عضویت در هیچ شبکه‌اجتماعی.

یه موقع می‌بینی حضورت بیش از آنکه مفید باشه داره ضرر می‌زنه. حالا چه در توییتر باشد و چه جای دیگر.

البته دلیل حذف توییتر یا هر چیز دیگر این نیست. موضوع اینه که من از خودم متنفرم، از چیزی که هستم، از شرایطی که باید باشه و نیست، از همه و همه‌کس. از این حجم از ناتوانی، رقت‌انگیزی و استیصال حالم بهم می‌خوره.

پ.ن: ای کاش از مادر زا…

۳

ما بی‌کلاسا از خوردن فلافل سلف‌سرویس قارچ‌و‌پنیر  به اندازه خوردن پیتزا چیکن استیک لذت می‌بریم.

پ.ن: در حالی که طبق معمول دیرم شده و برای ناهار به تالار نرسیدم، به سمت مسجد روانه‌ام. تمرین‌های گسسته هم تا آخر امشب باید بفرستم. فقط تو خونه اون مرحومه مشق ننوشته بودیم!