خدا نصیب گرگ بیابون نکنه!

اینکه هیچکس حرف آدم رو نمیفهمه بد دردیه. حرف تو گلو گیر میکنه و میخواد خَفَت کنه. حس می کنی گلوت رو دارن فشار میدن و هر کاری میکنی، نمیتونی دستش رو از گلوت جدا کنی.

مارک توین میگه: با آدم های احمق بحث نکنید چون شما را تا سطح خودشون پایین میارن بعد با تجربه ای که دارن ناکارتون می کنن!

آخ که آدم با خانوادش تو این شرایط گیر کنه.

دقیقا الان تقصیر کیه؟

خب امروز مسابقه ACM تو دانشکده مون برگذار شد. ۵ ساعت برای ۱۱ تا سوال . سوال اول رو مثل اکثر گروه ها زیر ۱۰ دقیقه حل کردیم. سوال دوم رو هم سریع به یه جا رسوندیم اما نتونستیم اولش حل کنیم. رفتیم سوال های بعدی و بعدی؛ بالاخره سوال i کمی قابل حل تر می نمود. سوال i رو هم مثل سوال b به یه جاهایی خوب رسوندیم اما بازم حل نشد. سوال های دیگه رو که اصلا نمیشد حل کرد، تمرکز رو گذاشتیم رو همون ۲ تا سوال.

بعد از ۵ ساعت، نتیجه کار ما حل همون ۳ تا سوال بود. بین حدود ۷۵ تیم، فکر کنم بین ۴۰ تا ۵۰ شدیم. خیلی بد نشدیم تو ورودی های خودمون ولی خب…

میز بغلی تیم ما، سید با دو تا از رفیقاش بودن. سید با من تو یک مدرسه بود. از همون اول ریاضیش خیلی خوب بود و فقط ریاضی میخوند. از اول دبیرستان هم تقریبا درس های دیگه رو به یه ورش گرفته بود و برای المپیاد کامپیوتر می خوند. نتیجه کارش رو هم گرفت. دو تا مدال (فکر کنم یه نقره و یه برنز) تو سال های دوم و سوم. برای کنکور هم زیاد تلاش نکرد و با یه رتبه متوسط (فک کنم بین ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰) رفت ریاضی تهران و با مدال عوض کرد و رفت علوم کامپیوتر شریف. تو مسابقه امروز هم ۸ تا سوال حل کردن و بین ۱۰ تیم اول بودن.

میخواستم بگم که مثل سید باشید. با جرات باشید و تو منجلاب کنکور غرق نشید.

پ.ن: میدونم که  مثل سید زیاد هستند که به هر دلیل مدال نگرفتند و کنکورشون رو هم خراب کردند. ولی به هرحال دانشی که تو دوران المپیاد کسب کردند رو میتونند ازش سود ببرند. کیفیت تدریس تو دانشگاه های ایران همه جا تقریبا یکسانه.

پ.ن ۲: میریم برای خوندن کتاب An Introduction to Algorithms:A Creative Approach تا شاید این عقب موندگی رو بتونم با تلاش مضاعف جبران کنم.

پ.ن ۳: لعنت به فیزیک عمومی ۱ و ریاضی عمومی ۱ و حتی تربیت بدنی!

از اربعین جا ماندگانیم!

مگه میشه منکر شد؟ آقا منم دوست داشتم امسال اربعین می رفتم پابوس آقا.

منی که تمام دهه محرم، فقط شب عاشورا رو هیئت رفتم. منی که حالم از تمام مداحی ها بهم میخوره. منی که حس می کنم اکثر روضه ها دارن سعی می کنند تا امام حسین را فقط فردی نشون بدهند که تشنه سربریده شده. غافل از اینکه کسانی هستند که فجیع تر از امام حسین کشته شدند ولی کسی ازشون یادی نمیکنه.

دوست دارم فارغ از تمام روضه های مرسوم، برم وسط بین الحرمین چهار زانو بشینم و فقط گریه کنم. برای کوچیکی خودم و بزرگی آقا گریه کنم. مثل موقع هایی که به گنبد طلا امام رضا نگاه می کنم و بی اختیار گریه ام میگیره.

پس لطفا وقتی سوار مترو می شم بلند بلند پشت تلفن نگید: «آره ما هم فردا راه میفتیم، محتاجیم به دعا». قرارمون این نبود، همتون دارید میرید نامردا!

راستی! تماس تصویری هایی که با «پیام» می گیرم و دلم پر می کشه رو چیکار کنم؟

اولین امتحان رسمی دانشگاه و معدل و …

خب چهارشنبه اولین امتحان رسمی دانشگاه رو دادیم. میانترم ریاضی عمومی ۱٫ دبیرستان این حس رو داشتم که ریاضیات دانشگاه حتما قشنگ تر از ریاضی دبیرستان هستش ولی خب انگار اشتباه می کردم.

تو دبیرستان به خودم قول دادم که وقتی رفتم دانشگاه، به آخرین چیزی که فکر کنم، نمره باشه ولی انگار ترک عادت سخت تر از چیزی که فکر شو می کردم هستش. جوری که من تو دانشگاه پرس و جو کردم، انگار تو هر دوره یه سری آدم وجود دارند که جز درس خوندن قصد کار دیگه ندارن (معدل کل یه سری ها بالای ۱۹ هستش!!!) و من اگه بخوام با این آدما رقابت کنم باید قید همه برنامه هایی که ریختم رو بزنم و بشینم خیلی از خزعبلات را بر خلاف علاقه خودم بخونم.

خب متاسفانه من این قصد رو ندارم.

یه سال بالایی می گفت که اگه قصد اپلای داری باید معدل رو ول نکنی. می گفت معلومه عشق اپلای هستی. میخواستم درباره نظرِ حال حاضرم درباره اپلای کردن شروع به صحبت کردن بکنم که یهو یه ندایی تو مغزم گفت “بیکاریا! میخوای بگن عجب دل خوشی داره!) پس همانطور که پیش بینی می کنید منصرف شدم.

خلاصه که تصمیم گرفتم بذارم یه چند هفته دیگه از دانشگاه بگذره تا یه تصمیم درست و حسابی بگیرم. تصمیمی که الان گرفتم اینه که برای ریاضی ۱ و فیزیک ۱ چند ساعت در هفته مشخص کنم و هر هفته همونقدر بهش وقت اختصاص بدم و بقیه وقتم رو به کارهایی که علاقه دارم بدم. درسهای عمومی هم میذارم برای چند هفته مونده به امتحانات.

حتما دوست دارم کنار درس خوندن یه کار نیمه وقت مرتبط با انگلیسی هم انجام بدم ولی باید روال دانشگاه قشنگ دستم بیاد تا بدونم حداکثر چند ساعت تو هفته می تونم کار کنم.

راستی استادیار گفت برای مسابقه ACM امسال حتما شرکت کنیم. می گفت اگه هیچی هم بلد نیستید، شرکت کنید. راستش اولش اصلا قصد شرکت نداشتم چون واقعا صفرم اما یکی از رفقا خیلی اصرار کرد و ثبت نام کردم. الان با دیدن یکی از سوال های ACM سال ۲۰۱۳ تو روسیه دوباره پشیمون شدم! )-:

کاشکی بیشتر از الان تلاش کنم.