سرکوب

تا حالا یه آهنگ ۱۱دقیقه‌ای را ۱۰بار پشت‌سر‌هم گوش کردی؟

پ.ن: تو می‌خوای سلیقتو بشنوی یا حقیقتو؟

پ.ن ۲: تو کتم نمیره، تو رو نمی‌دونم، ولی من راه بی‌نتیجه رو شروع نمی‌کنم. من از سرکوب رویاهام سکو ساختم، دیگه چاقو تو رویا بقیه فرو نمی‌کنم.

پثتیکلی مودی

فاطمه درباره خودش می‌گفت «من صفر تا صدم تو دو ثانیه هستش»، حقیقتا این دقیق‌ترین تعریفی بود که می‌تونستم برای خودم پیدا کنم. مامانم بعضی موقع‌ها که حتی از دور هم معلومه کسی نباید سمتم بیاد بهم می‌گه «دوباره دعات گم شد؟».

راستش این پست رو وقتی حالم خیلی خوب بود درفت کردم، الان که ادامه میدمش دوباره حالم خوب نیست و جدا این مقدار مودی بودن اذیت‌کننده‌ست. کاشکی می‌تونستم به خودم حالی کنم چیزهایی که از کنترل من خارج هستن، به من ربطی نداره و نه‌تنها الان، که هیچ‌وقت نمی‌تونم تغییرشون بدم.

پ.ن: این غم‌انگیزترین حالت غمگین شدن است.

 

من دیوانه

کاش متوجه می‌شدی چقدر از بار سنگین تک‌تک واژه‌هایی که به زبان می‌آورم واهمه دارم.

گرفتار شدیم

یکی از بدی‌های روز مادر امسال اینه که قشنگ مطمئنم که پیام و مونا برا مامان کادو خواهند خرید؛ نتیجتا باید یه خاکی بر سر بریزم. حالا چی بخرم؟ تو ذهنم گل، گلدون و هم‌زن کف‌ساز هستش. دیگه چیزی به ذهنم نمی‌رسه.

برزخ لعنتی

دیروز به پیام می‌گفتم که اگه یه روز احسان خواجه‌امیری رو ببینم بهش می‌گم «مرتیکه از این صدا بیشتر استفاده کن، بیشتر و بهتر بخون».

پ.ن: اگه بدون عشق من کنار هرکسی خوشی

به حرمت گذشتمون چرا منو نمی‌کشی؟

پ.ن ۲: به هر کی بهم گفت ازت رد شده

قسم می‌خورم من خودم خواستم