چقدر حالم بده…

پ.ن ۱: در ۱۵ ساعت گذشته، ۹۳ درصدش رو خواب بودم؛ احسنت.

پ.ن ۲: لعنت به من و تمام احوالاتم.

ذهن مسموم

در حالی که این نوشته را می‌نویسم اصلا سرحال نیستم و بی‌اندازه عصبانی ام و به همین خاطر خواندن این نوشته از تمام متونی که تا حالا اینجا نوشته شده نیز حتی عبث‌تر می‌دانم.

۱- کاش این ماه رمضون زودتر تموم شه و فقط بره. فک کنم سنت و عادت همیشگی‌مون رو روی ماه رمضون هم اجرا کردیم و حالا بعد از محرم که سال‌ها به سیرکی تبدیل شده، ماه رمضون هم تونستیم به اون مقام برسونیم. آقای آذری جهرمی منت سر ما گذاشتن و یه ماه حقوق خودشون رو برای آزاد کردن زندانی‌ها کنار گذاشتن ولی کاش کسی جرات داشت تا نه مثل من در یک گوشه دورافتاده اینترنت بلکه در یه جای پررفت‌وآمد می‌نوشت که زندانی‌ها برای آزادی خودشون به پول دربهترین‌حالت‌مشکل‌دار شما نیاز ندارن وزیر اطلاعاتی حرف‌گوش‌کن جوان. ارگان‌های دولتی دیگر هم چند صد میلیون هر کدام به این قضیه کمک کردن، واقعا این حد از بخشندگی در کشور ما سابقه نداشته.

۲- ما فکر می‌کردیم که خدا دشمنان ما رو از احمقان قرار داده؛ ولی متاسفانه رهبران ما رو از این دسته قرار داده. در سال تولید ملی، دو خودروساز مثلا ملی ما بیش از ۹۰ هزار خودرو رو در انبارهای خود احتکار می کنند و خودروهای ملی ما همزمان با نوسانات ارز هر کدوم چند میلیون تا چند ده میلیون بالا میرند. البته یه نکته‌ای که وجود داره اینه که اگر خودمون هم نخوایم، باز مجبور به استفاده از تولید داخل هستیم چون نه پولش هست نه شرکت‌های غیرداخل اینجا فعالیت می‌کنند.

۳- اینقدر بی‌حوصله هستم که کوچک‌ترین مساله‌ای میتونه تا ساعت‌ها حالم رو خراب کنه. از اینکه دیشب سمت راست صورتم درد می‌کرد که انگار یکی محکم با مشت کوبیده تو صورتم تا امروز که تا  ۱۲:۳۰ خواب بودم و الان که حس می‌کنم نصف موهام شکستن از بس درد می‌کنن. تازه گلودرد هم دارم. خسته شدم، دوس دارم یه سال فقط نبودم.

۴- اصولا هیچ چیز زوری رو من جواب نمیده. این قضیه تا حدی جدیه که من بارها شده که خودم بخوام برم وضو بگیرم و نماز بخونم ولی چون در همون لحظه مامانم مثلا بهم میگه برو نماز بخون کاملا پشیمون میشم و راهم رو کج می‌کنم. از اینکه فکر کنه من به زور حرف اون یه کاری کردم خوشم نمیاد. بگذریم که اون بنده‌خدا حرفش رو آروم و باخواهش میزنه و اصولا نباید چنین حسی در من القا شه.

۵- «مهدی بابا؛ با اینکه دانشجو هستی و اتفاقا تو دانشگاه‌ خیلی خوبی هم درس میخونی اما اندازه بچه فلانی هم حالیت نیست». گاهی حس می‌کنم دلیل حال بدم، فشار روم برای ضایع کردن خیلی از آدم‌هاست. این چیزیه که تضمینی براش وجود نداره و اتفاق نیوفتادنش عین نابودیمه.

پراکنده

۱- یه چیزهایی مثل آبنبات وجود دارن که بهش میگن مارشمالو، بچه‌های اونور آب خیلی دوسش دارن. قضیه از این قراره که تو دهه ۶۰ میلادی گروهی تو دانشگاه استنفورد یه آزمایشی طراحی میکنند به این شکل که یه سری کودک را تو یه اتاق میذارن و یه مارشمالو بهشون میدن و میگن اگه ۱۵ دقیقه صبر کنید و این آب‌نبات رو نخورید اون وقت یه مارشمالو دیگه بهتون میدیم. بعد از چند دهه میان و زندگی تمام بچه‌های داخل تست را بررسی می‌کنن و متوجه میشن که کودکانی که برای مارشمالو دوم صبر کردن زندگی بهتری دارن.

این آزمایش بسیار معروفه و جاهای مختلف رفرنس شده. حالا بعد از گذشت چندین دهه یه سری آدم دیگه به این آزمایش شک می کنن. میان یه نمونه ۹۰۰ نفره که شامل بچه‌هایی با وضعیت اقتصادی خوب و ضعیف و با نژاد های مختلف رو انتخاب می کنن تا دوباره این آزمایش رو بررسی می کنن. نمونه آزمایش اصلی شامل ۹۰ بچه پیش دبستانی داخل دانشگاه استنفورد بوده.

بعد از بررسی این نمونه، متوجه میشن که کودکایی که این تست رو با موفقیت سپری می کنن در کل آدمای موفق‌تری هستن. تا اینجا آزمایش استنفورد به قول معروف Replicate میشه ولی اصل ماجرا مونده. متوجه میشن بچه‌هایی در این تست موفق میشن که از خانواده‌های مرفه‌تر هستن و دلیل موفقیت‌شون هم انجام درست این تست نیست بلکه موقعیت بهتر خانوادشون هست. در واقع بچه‌های مرفه راحت‌تر وعده‌های بزرگترا رو قبول می‌کنن زیرا والدینشون معمولا از عهده برآورده کردن وعده‌هاشون برآمدن.

به عنوان مثال بین بچه‌هایی که مادرهایی با مدرک دانشگاهی دارن و این تست رو درست انجام میدن با کسایی که این تست رو درست انجام نمیدن فرقی در بلندمدت وجود نداره، یا بین بچه‌هایی که مادرشون مدرک دانشگاهی ندارد نیز فرقی بین کسایی که این تست رو درست انجام میدن و کسایی که این تست رو درست انجام نمیدن وجود نداره.

خلاصه این که این روزا میگن با یک Replication Crisis روبه‌رو هستیم. ما هم بهتره بیشتر مشاهده کنیم و کمتر تعمیم بدیم و نیتجه‌گیری کنیم.

۲- یه سری چیزها وجود دارن که نمیدونی باید خوشحال باشی یا ناراحت. مثل تراکت «تدریس خصوصی توسط جمعی از دانشجویان صنعتی شریف در مقطع دبیرستان، لیسانس، فوق لیسانس و دکترا با نازل‌ترین قیمت» یا مثل دختر کم‌سن ۲۰-۲۵ ساله که تو خیابون انقلاب دست‌فروشی میکنه یا نقاش پارک ایران‌شهر.

۳- کاش قوی‌تر بودم؛ کاش تاثیرگذارتر بودم، کاش کسایی که دوسشون دارم کنارم احساس خوبی داشتن. خدایا من خیلی وقته ازت چیزی نخواستم ولی اینو می‌خوام. الان که مستاصل‌ترینم ازت می‌خوام. رومو که زمین نمی‌ذاری؟

+