رنج علی بودن

وقتی یک روح از سطح زمان خویش بیشتر اوج می‌گیرد و از ظرف تحمل مردم زمان بیشتر رشد می‌کند، تنها می‌شود. «بودن» سنگین و پر و زیبا و غنی او، «بودن» های پوک و سبک و زشت و تهی دیگران را خودبه‌خود تحقیر می‌کند -هرچند خود تواضع کند- و آنگاه دشمن و دوست -خودآگاه و ناخودآگاه- با هم در نفی او یا لجن‌مال کردن شخصیت بزرگ یا پایمال کردن حق صریح او همدست میشوند، اشتراک منافع می یابند. آنگاه دوست هم، همفکر و همراه هم -که عظمت وجود او، حقارت و خلاء وجودی‌اش را آشکار می‌سازد و رنجش می‌دهد- بر آن می‌شود تا با انکار یا مسخ فضایل او یا تحقیر شخصیت او، او را به خود نزدیک سازد. فاصله رنج‌آور و آزاردهنده را بدین‌گونه از میان بردارد. خود را به او نمی‌تواند رساند، او را آنقدر عقب بکشاند که به او رسد. و در این تلاش است که با دشمن همراه می‌شود و با وی اشتراک منافع پیدا می‌کند. به دشمن در کوبیدن او احتیاج پیدا می‌کند و به ناچار بازیچه دشمن می‌شود و مامور رایگان او و خدمتگزار «آماتور» ظلمه.

پ.ن: پاراگرافی از کتاب زن (فاطمه، فاطمه است) نوشته علی شریعتی در باب قضیه سقیفه.

دیس وی

جالبه که هر دفعه فکر می‌کنی از این بدتر نمی‌شه، پارسال فکر می‌کردم که بعد از دادن کنکور قراره شق‌القمر کنم، اینقدر هر روز که از خواب بلند می‌شدم و دیفرانسیل توپ خیلی‌سبز رو که از دیشب باز بود رو نگاه می‌کردم که کی من از دست کنکور خلاص می‌شم. فشار وحشتناک کنکور و این عدم تمایل به ادامه دادن شرایط، کاری با من کرده بود که یک شب ماه رمضون بعد از اینکه یه شبیه‌ساز فیزیک کنکور زدم و به نظرم درصدم خوب نشد، بی‌اختیار رفتم تو بالکن نشستم و اشکم سرازیر شد، در حین اشک ریختن در حالی که سعی می‌کردم کسی متوجه نشه به خودم می‌گفتم که «خاک بر سرت که به خاطر کنکور گریه می‌کنی». پنهون‌کاری از دست مامانم از من برنمیاد یعنی با یه نگاه همه‌چی رو خودش می‌فهمه؛ طبق معمول این قضیه رو فهمید و حالا باید یه نفر جلوی اشک‌های مامانم رو می‌گرفت؛ ای بابا گرفتار شدیما.

ولی الان به شدت از اون روزها نگران‌ترم. یه سری چیزها از یاد آدم نمی‌ره، یهو از یه جا پیداش میشه و بعد هی می‌خوای بهش کم‌محلی کنی تا شاید یه روز صبح که از خواب بلند شدی دیگه یادش نیفتی ولی بدتر خوابش رو می‌بینی. می‌دونی هر چه قدر که می‌تونه شیرین باشه، ممکن یه ناکامی بزرگ هم باشه. ولی اگه تموم آدم‌های دنیا هم بخوان منصرفت کنن تو به اون یه درصد امیدی که تو دلت داری می‌خوای مومن بمونی، می‌دونی که تعلل کردن دلیلش بزدلی نیست، به این خاطره که شاید، شاید شرایط طوری پیش بره که این یه درصد بشه دو درصد. ولی من که طالع‌بین یا پیامبری چیزی نیستم که، بعضی شبا از این که این یه درصد بشه نیم درصد، بشه پوچ، خوابم نمی‌بره. اون دیالوگ معروف اَنی هال وودی الن رو یعنی می‌شه بالاخره بگم؟

همش حس می‌کنم که نکنه اون چیزهایی که باید رو یاد نگیرم. چه غلطی کردم المپیاد نخوندما! می‌رم مشخصات شغل‌هایی که دوست دارم رو نگاه می‌کنم، خب یادگیری فرانت‌اند خوبه، یه کورس اینترنتی ثبت نام کردم، مهارت‌های بک‌اند هم که می‌خوان، این جاوایی که دانشگاه درس می‌ده تا چه حد کافیه؟ الگوریتم و ساختارداده تا چه حد نیازه؟ ماشین لرنینگ؟ اصن از کی می‌تونم کار کنم؟ معدل تا چه حد نیازه؟ من که نمی‌خوام اپلای کنم و اصلا در حال حاضر فکر نکنم که بخوام فوق بخونم یا حداقل کامپیوتر بخونم، نکنه دو سال دیگه بخوام اپلای کنم و حسرت بخورم.

فیلم می‌بینم عذاب وجدان می‌گیرم، سریال می‌بینم عذاب وجدان می‌گیرم، کتاب داستانی می‌خونم عذاب وجدان می‌گیرم، غیرداستانی می‌خونم عذاب وجدان می‌گیرم. زیاد می‌خوابم، کم می‌خوابم، مهمونی می‌رم، مهمونی نمی‌رم، فوتبال می‌بینم، فوتبال نمی‌بینم، هرکاری می‌کنم احساس پوچی و وقت تلف کردن دارم.

سدکریم

جدا حس می‌کنم اصن خدا دیگه ازم ناامید شده (یا برعکس؟)، اصلا چجوری باید فهمید خدا بهم نگاه می‌کنه؟ حس می‌کنم که خدا آنلاین می‌شه ولی خب جواب نمی‌ده حالا معلوم نیست سین می‌کنه و جواب نمی‌ده یا به کل اصن نگاه هم نمی‌کنه.

پ.ن: البته حق داره؛ کسی که دو رکعت نماز تو سدکریم نمی‌خونه رو آدم حساب نمی‌کنن. ولی خداییش اگه هندزفریم رو جا نذاشته بودم بیشتر می‌موندم.

پ.ن ۲: از من به شما نصیحت که با تازه‌عروس‌وداماد‌ها بیرون نرید. جدا از یه سری مسائل، سرعت قدم‌زدنتون رو باید نصف کنید. احتمالا اونا از قدم‌زدن بیشتر لذت می‌برن.

پ.ن ۳:خدایا ما که تو گناه و این داستانا اسراف هم نکردیم، پس چرا اینجوری شدیم؟

۳۳۳

کاشکی ۱ میلیون دلار پول داشتم، اون وقت یه مسابقه برگذار می‌کردم و هر کسی یه ویژگی مثبت تو من پیدا کرد جایزه رو بهش می‌دادم. بدیهیه که قرعه‌کشی هم نمی‌خواد چون مطمئن نیستم حتی یه ویژگی هم پیدا شه.
پ.ن: من یه خنگ باهوشم؛ در واقع اونقدر باهوشم که بفهمم خنگم. بعضی جزئیات به طرز وحشتناکی تو ذهنم می‌مونن، مثلا اون انار سرخ‌وسیاه.
پ.ن ۲: دوربین عکاسی هم مثل اپل واچ می‌مونه، شانس جفت‌یابی رو به شکل نمایی بالا می‌بره.
پ.ن ۳: .Nothing good happens after 2 A.M
پ.ن ۴: مردک مگه اینجا توییتره که ۴ کلمه می‌نویسی ول می‌کنی؟