Do Not Disturb

یکی از بدی‌های دانشگاه و علی‌الخصوص رشته کامپیوتر اینه که عوامل حواس‌پرتی مثل کامپیوتر و موبایل و اینجور چیزها اصلی‌ترین ابزار کار هستند. یعنی خیلی‌ها اگه بخوان یه کاری رو بدون حواس‌پرتی انجام بدن، موبایلشون رو خاموش می‌کنن ولی خب وقتی کارتون را با اینجور چیزها انجام می‌دید دیگه این آپشن هم حذف میشه.

خب چند وقت بود که فکر می‌کردم باید چه کرد، یه راه این بود که مثلا تایمر بذارم و بگم من باید یه ساعت مثلا گسسته بخونم یا دو ساعت کد بزنم ولی این راه جالب نبود چون مسئله حواس‌پرتی رو که تقریبا کاریش نمی‌کرد و توجه به کمیت احتمالا کیفیت رو هم داغون می‌کرد. مثلا من عملا دو ساعت پشت لپ‌تاپ بودم که تمرین رو بنویسم درحالی که مثلا داشتم تو یوتیوب ویدیو می‌دیدم.

تصمیمی که گرفتم این بود که یه برنامه هفتگی و روزانه برای خودم بنویسم و کارها رو بر اساس حجمشون تقسیم کنم. مثلا شنبه باید ۱۰ تا سوال گسسته رو حل کنم یا یه ویدیو آموزشی رو ببینم یا حتی فلان فیلم رو ببینم؛ اینجوری دیگه از قبل می‌دونم حداقل کاری که باید تو روز انجام بشه چی هست، حالا اگه وقت اضافه داشتم که کارهای دیگه یا کارهایی که از روزهای قبل جامونده رو انجام میدم.

راستی Do Not Disturb گوشی هم خوبه برای کاهش حواس‌پرتی. البته نمی‌دونم چرا تو گوشیم با این که روشن می‌کنم، بازهم نوتیفیکشن‌ میاد.

پ.ن: یکی دیگه از بدی‌های این رشته اینه که هیچکس تایمی که پشت سیستم هستید رو درس‌خوندن، کارکردن یا فعالیت داشتن نمی‌دونه، همه فکر می‌کنن دارید همینجوری وقت می‌گذرونید. (البته بعضی موقع‌ها واقعا دارید وقت می‌گذرونید.)

پیر شدیم

تا دو سه سال پیش موقع معرفی گوشی‌های مهم مثل سری اس، نوت یا آیفون و نکسوس‌ها مراسم معرفی رو لایو می‌دیدم یا لایوبلاگ‌ها رو دنبال می‌کردم، بعدش هم ویدیوهای آنباکسینگ و بررسی را از چند سایت مثل زومیت و ورج و انگجت و جی‌اس‌ام آرنا می‌خوندم و صاحب‌نظری بودم! جوری بود که هرکی می‌خواست گوشی بخره اول یه زنگ به من می‌زد.

اما حالا چند روز از معرفی اس ۹ گذشته و اصن حال ندارم برم ببینم حتی شکلش چه جوریه. خلاصه که خام بودیم و جوون.

پ.ن: ولی خودمونیم چقدر تازگیا پست ‌می‌ذارم و چرت می‌‌گم.

غوطه شرقی- تصمیم‌های سخت

راستش نمی‌خوام درباره وضعیت کلی بحران سوریه یا اینکه حق با کیه (بهتره بگم حق بیشتر با کیه) یا مسائلی از این دست صحبت کنم چون اصلا سوادش رو ندارم؛ در واقع سعی کردم که بفهمم تو سوریه چه خبره ولی فعلا به نتیجه‌ای نرسیدم.

در چند روز اخیر ارتش سوریه بی‌امان غوطه شرقی رو بمباران می‌کنه. تا الان بیش از ۵۵۰ غیرنظامی کشته شدن. با دخالت روسیه یه آتش‌بس ۵ ساعته از ساعت ۱۱ صبح امروز برقرار شده تا غیرنظامی‌ها از این منطقه خارج شن که با توجه به تروریستی شناخته شدن تحریرالشام و فیلق‌الرحمان احتمالا تاثیر زیادی نخواهد گذاشت.

فرض کنید که حق با اسد باشد، یعنی ۴ گروه نظامی غوطه شرقی رو اشغال کردن و مدام پایتخت رو مورد حمله قرار میدن و مذاکرات مبنی بر انتقال آنها به ادلب در یکسال گذشته شکست خورده (اگر اشتباه نکنم به‌خاطر فشارهای ترکیه و قطر).

حالا باید انتخاب کرد، یا باید اجازه داد که گروه‌های نظامی مذکور به حملات نظامی و موشکی خود به پایتخت ادامه بدن یا به این گروه‌های شرور که غیرنظامی‌ها رو سپر قرار میدن حمله کرد، حمله‌ای که تا الان به قیمت جان ۵۵۰ نفر بی‌گناه تمام شده است.

سخته نه؟

تو که نیستی

امشب پیام با مونا اومد خونمون و انگار پیام برای مونا گل خریده بود.

محبوب من، اگر بودی منم برات گل می‌خریدم یا شاید کتابی چیزی، البته اگر پول داشتم انگشتری، گردن‌بند یا مثلا ساعت برات می‌گرفتم، نمیدونم، احتمالا این هدیه‌های گرون بیشتر یادت بمونه.

مادر

یکی از برداشت‌هایی که همیشه داشتم این بود که بعد از اینکه یه دختر‌‌ و پسر صاحب فرزند میشن، پسر خیلی تغییری نمی‌کنه در حالی که دختر زیر و رو میشه، رفتارش پخته‌تر و باگذشت‌تر میشه و به همین خاطر صرفِ «مادر» شدن تو ذهنم خیلی مقدس بود.

ولی خب هرچی بیشتر می‌گذره متوجه میشم که انگار برداشتم اشتباه بوده. در واقع به نظرم هنوز هم مادر شدن می‌تونه یه نفر رو کاملا دگرگون کنه ولی روز به روز به تعداد افرادی که تصمیم می‌گیرن این اتفاق تغییری تو زندگیشون نده، اضافه میشه. پدر یا مادر شدن هم مثل روضه‌هایی از جنس شب قدر یا دهه محرم شدن که درست یه ساعت بعد از روضه همه همون آدم‌های قدیم میشن.

پ.ن تقریبا نامربوط: +