دقیقا الان تقصیر کیه؟

خب امروز مسابقه ACM تو دانشکده مون برگذار شد. ۵ ساعت برای ۱۱ تا سوال . سوال اول رو مثل اکثر گروه ها زیر ۱۰ دقیقه حل کردیم. سوال دوم رو هم سریع به یه جا رسوندیم اما نتونستیم اولش حل کنیم. رفتیم سوال های بعدی و بعدی؛ بالاخره سوال i کمی قابل حل تر می نمود. سوال i رو هم مثل سوال b به یه جاهایی خوب رسوندیم اما بازم حل نشد. سوال های دیگه رو که اصلا نمیشد حل کرد، تمرکز رو گذاشتیم رو همون ۲ تا سوال.

بعد از ۵ ساعت، نتیجه کار ما حل همون ۳ تا سوال بود. بین حدود ۷۵ تیم، فکر کنم بین ۴۰ تا ۵۰ شدیم. خیلی بد نشدیم تو ورودی های خودمون ولی خب…

میز بغلی تیم ما، سید با دو تا از رفیقاش بودن. سید با من تو یک مدرسه بود. از همون اول ریاضیش خیلی خوب بود و فقط ریاضی میخوند. از اول دبیرستان هم تقریبا درس های دیگه رو به یه ورش گرفته بود و برای المپیاد کامپیوتر می خوند. نتیجه کارش رو هم گرفت. دو تا مدال (فکر کنم یه نقره و یه برنز) تو سال های دوم و سوم. برای کنکور هم زیاد تلاش نکرد و با یه رتبه متوسط (فک کنم بین ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰) رفت ریاضی تهران و با مدال عوض کرد و رفت علوم کامپیوتر شریف. تو مسابقه امروز هم ۸ تا سوال حل کردن و بین ۱۰ تیم اول بودن.

میخواستم بگم که مثل سید باشید. با جرات باشید و تو منجلاب کنکور غرق نشید.

پ.ن: میدونم که  مثل سید زیاد هستند که به هر دلیل مدال نگرفتند و کنکورشون رو هم خراب کردند. ولی به هرحال دانشی که تو دوران المپیاد کسب کردند رو میتونند ازش سود ببرند. کیفیت تدریس تو دانشگاه های ایران همه جا تقریبا یکسانه.

پ.ن ۲: میریم برای خوندن کتاب An Introduction to Algorithms:A Creative Approach تا شاید این عقب موندگی رو بتونم با تلاش مضاعف جبران کنم.

پ.ن ۳: لعنت به فیزیک عمومی ۱ و ریاضی عمومی ۱ و حتی تربیت بدنی!

از اربعین جا ماندگانیم!

مگه میشه منکر شد؟ آقا منم دوست داشتم امسال اربعین می رفتم پابوس آقا.

منی که تمام دهه محرم، فقط شب عاشورا رو هیئت رفتم. منی که حالم از تمام مداحی ها بهم میخوره. منی که حس می کنم اکثر روضه ها دارن سعی می کنند تا امام حسین را فقط فردی نشون بدهند که تشنه سربریده شده. غافل از اینکه کسانی هستند که فجیع تر از امام حسین کشته شدند ولی کسی ازشون یادی نمیکنه.

دوست دارم فارغ از تمام روضه های مرسوم، برم وسط بین الحرمین چهار زانو بشینم و فقط گریه کنم. برای کوچیکی خودم و بزرگی آقا گریه کنم. مثل موقع هایی که به گنبد طلا امام رضا نگاه می کنم و بی اختیار گریه ام میگیره.

پس لطفا وقتی سوار مترو می شم بلند بلند پشت تلفن نگید: «آره ما هم فردا راه میفتیم، محتاجیم به دعا». قرارمون این نبود، همتون دارید میرید نامردا!

راستی! تماس تصویری هایی که با «پیام» می گیرم و دلم پر می کشه رو چیکار کنم؟