صورت آراسته،سیرت زشت

الهی روا مدار که پنهان ما از پیدای ما ناستوده تر باشد و در ورای صورت آراسته ما سیرتی زشت و ناهموار نهفته باشد؛یا ارحم الراحمین

صحیفه سجادیه؛ ترجمه جواد فاضل

پ.ن: از معدود خاطرات خوب و ارزشمند من از مدرسه برمیگرده به کلاس های ادبیات. انصافا معلم های عاشق ادبیات داشتیم و کتاب های ادبیاتمون هم غیر از ادبیات ۳، کیفیت خوبی داشتتد.

پ.ن ۲: اینکه میگم کتاب های ادبیات کیفیت خوبی داشتند، نسبیه. کافی یه نگاه به کتاب انگلیسی، عربی و دینی بندازید تا متوجه شید که کتاب ادبیات فرسنگ ها بهتره.

جسور باش و رشته ی فنی بخون

تا همین چند سال پیش هر کی یه راه حل درست و حسابی برای یه سوال پیدا می کرد یا سر سوزن نبوغی از خودش نشون می داد رو به زور میفرستادند ریاضی چون فکر می کردن مثلا اگه روانشناس بشه استعدادش حروم میشه! اینجوری بود که هر کس ریاضی می رفت خودش رو مخ حساب می کرد.

کم کم تعداد مهندس ها تو ذوق می زد. تو خیابون که داد می زدی مهندس! همه بر می گشتن. کم کم به خودمون اومدیم و دیدیم که ای داد بیداد، چقدر مهندس بیکار داریم. علت اینکه چرا اینقدر مهندس بیکار داریم رو نفهمیدیم. نفهمیدیم که پسری که از ترس سربازی به دانشگاه و یه رشته بی دردسر (!) پناه آورده نه تنها انگیزه درس خوندن نداره، که از دانشگاه منهای دختر هاش بیزاره. نفهمیدیم که هر چه قدر که خوب معادله حل کنیم و سخت ترین مشتق ها و انتگرال ها رو حساب کنیم، باعث نمیشه که بتونیم اندازه یه افغان که ۵ ساله شب و روز عمرش رو پای ساختمون گذرونده بفهمیم.

بچه سیزده چهارده ساله که دور خودش رو پرِ مهندس بیکار میبینه، بالاخره گذرش به مطب دکتر و داروخونه میرسه. دکتری که دوتا دوتا مریض رو ویزیت می کنه و درآمد یه روزش به اندازه ی مهندس های زپرتی هستش. داروخونه ای که اینقدر شلوغه که متصدی هاش کلافه شدن.

آره. راست میگی. من اگه میتونستم میرفتم دکتر می شدم. حداقل بعد از ۱۰ سال یه شغل با درآمد قابل قبولی داشتم. ولی میدونی چیه؟ من از  همون اولش از زیست بدم میومد. هیچوقت نتونستم شب امتحان زیست درست بخوابم. مطالبش نچسب بود. هنوز هم نمیدونم “میتوکندری” چیه. حالم از این به هم میخوره که تو دانشگاه هم مثل دبیرستان خط خط کتاب ها رو حداقل برای ۷ سال حفظ کنم.

وقتی گفتم میخوام کامپیوتر بخونم، همه قیافه ها کج شد. با اون نگاه تعفن برانگیز همیشگی گفتن: رتبت حیف نشه یه وقت! یا اگه تجربی رفته بودی الان راحت پزشکی قبول بودی!

نمیگم پزشکی نخونید؛ میگم دنباله علاقه خودتون برید، بزدل و تباه نباشید. با موفقیت تو رشته ی خودتون یه سیلی محکم تو گوش هرچی مفت حرف زنه بزنید.

حباب فیلتری: انتخابات ایران و آمریکا و باقی قضایا

چند وقت بود دوست داشتم درباره یه قضیه خطرناکی بنویسم که تو شبکه های اجتماعی برای همه ما داره اتفاق میفته و تاثیرات بزرگ و برگشت ناپذیری رو گذاشته. این قضیه خطرناک حباب فیلتری یا Filter Bubble نام گرفته.

انتخابات آمریکا

بدون شک دو تا از مهم ترین اتفاقات سیاسی-اجتماعی که در چند وقت اخیر رخ داده برگزیت (Brexit) و انتخابات آمریکا بوده. دو رویدادی که پیش بینی قریب به اتفاق نظرسنجی ها و مردم عامه در آن اشتباه از آب در اومد.

بذارید یه سری اطلاعات را درباره انتخابات آمریکا و فیسبوک را با هم مرور کنیم. دونالد ترامپ تا روز قبل انتخابات با اختلاف از هیلاری کلینتون پر سر و صدا تر بود و تونست توجه مردم آمریکا (و جهان) رو به خودش جلب کنه. تعداد لایک های صفحه فیسبوک و توییتر دونالد ترامپ با اختلاف های چند میلیونی از هیلاری کلینتون بیشتر بودند و پست هایی که تو فیسبوک میذاشت، بیشتر از کلینتون به اشتراک گذاشته می شد. تعداد دفعاتی که نام او به طور ماهیانه سرچ می شد نیز چند برابر هیلاری بود. با اینحال فراموش نکنیم که قسمت قابل توجه کسانی که مطالب ترامپ رو بازنشر میدادند، اینکار رو به قصد استهزا و حتی منصرف کردن طرفداران او انجام میدادند.

فیسبوک منبع خبر برای ۶۱ درصد جوان های آمریکایی هست، به این معنا که این جمیعت کثیر و تاثیرگذار در آمریکا، بیشتر تاثیر رسانه ای خود از اخبار را در فیسبوک می پذیرد. جمعیت ۱۸ تا ۳۹ سال در امریکا با اختلاف قابل توجهی رای خود را در سبد هیلاری کلینتون ریختند و انتظار یک پیروزی قریب الوقوع رو می کشیدند.

پر سروصدا ترین پستی که حاوی اسم “دونالد ترامپ” می باشد، why I’m voting for Donald Trump  از کِلی کوئلت هست که ۱٫۵ میلیون بار به اشتراک گذاشته شده. با اینحال قریب به اتفاق لیبرال های نیویورکی و طرفداران هیلاری کلینتون این مقاله رو تو فید خبری فیسبوکشون ندیدن. چیزی که طرفداران هیلاری کلینتون دیدن، هشتگ های I’m with Her ، Obama is the greatest و مقالات تایمز و واشینگتون پست بوده و خیلی هاشون خبر نداشتن که یه مقاله ساده از کوئلت ۱٫۵ میلیون بار به اشتراک گذاشته شده و یا فاکس با قدرت از سیاست های ترامپ حمایت و از کلینتون و اوباما انتقاد می کنه.

فید فیسبوک بر اساس لایک ها، کلیک ها، مشاهدات و اطلاعاتی که از شما کسب می کند، به نمایش مطالبی می پردازد که بیشتر با سلیقه و علاقه شما جور در میاد. البته الگوریتم هوش مصنوعی که این کار رو انجام میده ناشناخته است و حتی گروهی در دانشگاه هاروارد به مطالعه آن می پردازند. این شیوه نشان دادن پست ها باعث این حس کاذب (بخوانید: بایِس) می شود که همه با شما هم نظر هستند.

همچنین نظر بگیرید که اخبار سایت های مختلف نسبت به حرف دوستان و آشنایان از اعتبار کمتری برخوردار است. به طور مثال هرچه قدر فاکس از بی کفایتی اوباما بگوید، کمتر کسی باور می کند اما وقتی دوست شما در میشیگان از وضع بد زندگی در دولت اوباما بگوید، باور شما نسبت به ضعف دولت اوباما تقویت میشه.

نتیجه این حباب فیلتری این است که طرفداران کلینتون خود را پیروز انتخابات می دانستند و سعی و تلاششان برای نشان دادن نقاط ضعف و تاریک کارنامه ترامپ رو کم کردند در حالی که شکست دادن ترامپ با توجه به گذشته و رسوایی هایی که براش رخ داد، نباید خیلی سخت می شد.

انتخابات ایران

در انتخابات ایران هم همین اتفاق افتاد ولی در نتیجه پیش بینی شده تغییری حاصل نشد. در واقع باید گفت دو جناح اصلی رقیب در انتخابات، آخرین اطلاعاتی که درباره تبلیغات و اطلاع رسانی انتخاباتی داشتند برمی گشت به سال ۱۳۸۰ که تنها روش تبلیغات پوستر های کاغذی و سخنرانی های تهییج آمیز بود. به همین خاطر بود که تمام کارت های خود  را در سخنرانی ها و مناظره ها رو میکردند و در نتیجه دو کاندید اصلی که هر دو از مهره های اصلی انقلاب بودند، به گونه ای همدیگر و نظام حاکم رو زیر سوال می بردن که تو گویی ۳۹ سال است که “ما” در حال حکومت هستیم.

یکی از تفاوت های جامعه ما با آمریکا در شبکه های اجتماعی رایج در میان عموم مردم است.در حالی که فیسبوک، مسنجر فیسبوک و واتس اپ اصلی ترین شبکه های اجتماعی مورد مصرف مردم ینگه دنیا هستند، مردم ایران اجبارا به اینستاگرام و تلگرام مهاجرت کرده اند و تنها گروه های کوچکی در توییتر و فیسبوک و دیگر شبکه های اجتماعی فعال هستند.

حباب فیلتری موجود در تلگرام، خود ساخته است. به این معنا که در شبکه های اجتماعی نظیر اینستاگرام و فیسبوک، مطالب دوستان، آشنایان و هم فکران با توجه به یک الگوریتم برای شما به نمایش می آید در حالی که در تلگرام، شما با عضویت در گروه ها و کانال های موافق، خود را درون یک حباب فیلتری خود ساخته می اندازید.

اینطور می شود که روز قبل انتخابات ایران، هر دو گروه رای دهنده با احتمال بالا از پیروزی خود سخن می گویند و از تایم لاینی می گویند که تماما به روحانی یا رئیسی رای خواهد داد. اینطرف عده ای می گویند آخر هفته فلانی رفته و از دیوارکشی های خیالی سخن می گویند و در طرف دیگر، کارت های پول و نذوراتی را شِیر می کنند که از دست قضا در نزدیکی انتخابات به یاری مردم “بدبخت” می رسد. اصولا هم کسی نه به فکر ایجاد یک نظرسنجی علمی و درست حسابی است و نه کسی هم به دنبال مطالعه ی همان نظرسنجی های فشل و نیمه کارآمد موجود است.

وضعیت امروز من

شاید دارید فکر می کنید که چرا بعد از ۳ ماه تازه به فکر نوشتن این پست افتاده ام. دیر وقتیست که به یک سطح بی تفاوتی نسبت به اخبار سیاسی (مخصوصا در ایران) رسیده ام و به طور کامل به این باور رسیده ام که تغییر بزرگ با تغییر کوچک فردی خود ما اتفاق می افته. با اینحال برای دست خالی نبودن موقع تاکسی سوار شدن، اخبار را معمولا از سایت عصر ایران و گاهی خبرآنلاین دنبال می کنم چون اولی تنها پایگاهی است که بعضی اوقات مقالات تحلیلی خوب هم می نویسد. علت دنبال کردن دومی رو هم نمی دانم!

در روزهای اخیر، برادر معاون اول رییس جمهور به جرم فساد اقتصادی و… دستگیر شده است و تا ساعاتی پیش از این خبر اطلاع نداشتم. البته که خبر، خبر مهمی نیست و فساد اقتصادی مسئولان و وابستگانشان متاعی کمیاب نیست. نکته ای که نگرانم کرد همان حباب فیلتری بود که من را دربرگرفته. در حالی که سخن های گهربار(!) امامان جمعه درباره کنسرت و فضای مجازی به سرعت دستمایه می شود و به گوشم می رسد، خبر دستگیری برادر رییس جمهور هنوز هم اگر از حباب بیرون نیومده بودم به گوشم نمی رسید.

منو حالا نوازش کن!

بغل

میگه: اصن فرض کن که بهش رسیدی، تو که الان شرایط ازدواج نداری، حتی نمی تونی دستاشو بگیری و یا تو این هوای پاییزی که فقط بغل چاره ساز هست، نمیتونی بغلش کنی.

ولی من با خودم میگم که دستاشو میگیرم و بغلش می کنم. گناه داره؟ آتیشم می زنند؟ عیبی نداره. من اولویت بندی رو تو زندگی خوب بلدم. بلدم که مهم ترین اولویت من “او” هستش. مشکلی نیست، من که معصوم نیستم، منم گناه می کنم. مِن بعد دیگه غیبت نمی کنم، دروغ نمی گم، دیگرانو اذیت نمی کنم تا به جاش فقط و فقط بغلش کنم.

پ.ن:

برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را

تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی

پ.ن ۲:

سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها

مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

 

چرا اصلا شروع به وبلاگ نویسی کردم؟

وبلاگ نویسی

واقعیت اینه که این وبلاگ اولین تجربه وبلاگ نویسی من نیست ولی امیدوارم اولین تجربه مفید من باشه. بچه تر که بودم رویای وب مستری (وب مستری متناسب با درک ناقص اون روزا) داشتم و کارت های اینترنت رو یکی پس از دیگری حروم کپی کردن مطالب سایت های دیگه تو یه بلاگ می کردم. حسرت میخورم که شاید اگر به جای اون کار عبث، حداقل خاطراتمو می نوشتم خیلی بهتر بود و الان می تونستم با مرور اونا به حال و هوای اون روزا برم.

میخوام تو اولین مطلبی که میذارم دلایلم برای شروع وبلاگ نویسی رو بنویسم. البته دلایل وبلاگ نویسی برای هر کسی فرق داره و اگه دلایل به اندازه کافی قانع کننده نیستند، معذور دار ما را.

۱- تا خفه نشم

زندگی اینقدر شلوغ و پر سرعت هستش که هر لحظه اتفاق های خوب و بد برا آدم میوفته و به نظرم حیفه که این لحظه ها  و تحلیلشون رو همینجوری تو صندوقچه دلمون نگهداریم تا بالاخره بعد از یک یا چند روز همش بره اونجایی که نباید بره و یادمون بره.

۲- شعبانعلی میگه

هرکی از من بپرسه که اخلاق های امروزت بیشتر تحت تاثیر کی بوده، تو ذوقش میخوره چون بابا مامانم نبوده. محمدرضا شعبانعلی بوده. اگر من امروز کتاب میخونم به خاطر آشنایی با محمد رضا شعبانعلی هستش، اگه دیدم به خیلی چیزها عوض شده (خوب یا بد) به خاطر محمدرضا شعبانعلی هستش. کلا اگر کسی این مطلب رو میخونه، همین الان این صفحه رو ببنده و بره سایت محمدرضا چون اونجا چیزهای بدردبخور تری هستش.

محمد رضا تو یکی از مطلباش میگه که اگر الان بهش بگن مهم ترین تصمیم زندگیت چی بوده، بدون شک میگه شروع وبلاگ نویسی. شاید همچین حرفی برای من که دستاورد درست و حسابی ندارم خیلی بزرگ نباشه ولی شعبانعلی با دستاورد های قابل توجهی که داره همچین حرفی رو میزنه.

۳- می نویسم تا دقیقتر باشم

حرف زدن خیلی راحته. هر کسی یه بار تو تاکسی نشسته باشه اینو میفهمه، وقتی راننده تاکسی داره درباره سیاست های خارجی ترامپ و اختلاف نظر هایش با رکس تیلرسون حرف میزنه و یکی از مسافرا یه دفعه می گه میدونستید بابای ترامپ ایرانیه و اسم اصلی زنش سکینه هستش؟

واقعیت اینه که وقتی حرف می زنیم، خیلی مستدل و با توجه به منابع و رفرنس های درست و حسابی نیست و فقط پست های کانال های مختلف تلگرام رو به شکلی زبانی شِیر می کنیم.

وقتی می نویسیم، میدونیم که این چیزی که نوشتیم موندگاره و هر کسی ممکنه اونو ببینه و با واقعیت ها چک کنه به خاطر همین هر آدم عاقلی (البته آدم غیر عاقل تازگیا زیاد شده) سعی میکنه حرف چرت و غیر مستدل نزنه تا حداقل آبروش سرجاش باشه.

۴-می نویسم پس مطالعه می کنم

یه بلاگ نویس درست درمون باید حداقل ماهی چندتا پست بذاره و اگر بخوای پستی بذاری که تحلیلی باشه و به داده هایی که تو مغزمون هستش سر و سامون و نظم بدیم باید ورودی با کیفیت داشته باشیم. ورودی با کیفیت هم از لایک کردن غذا های رنگارنگ و سلفی های تو آسانسور تو اینستاگرام بدست نمیاد.

برای نوشتن یه مطلب بدردبخور مجبور میشی کتاب بخونی، پادکست گوش کنی، فیلم و موزیک ببینی و بشنوی و اینا همه باعث میشه رشد کنی و در زندگی هدفی جز رشد کردن نیست.

۵- می نویسم تا دوست های خوب پیدا کنم

من کلا آدم رفیق بازی نیستم و تعداد دوست هایی که دارم از دو سه تا بیشنر نمیشه و تازه با همین چندنفر هم یه رابطه محدود و کم رفت و آمدی دارم.

شاید آدم نچسبی باشم ولی خودم فکر می کنم علت اینکه دوست هایی ندارم که مشتاق به گذران وقت باهاشون باشم اینه که دغدغه مشترک نداریم.

تجربه وبلاگ نوسی زیادی ندارم اما تجربه وبلاگ خونی زیادی دارم به همین خاطر با تکیه به تجربه خودم میتونم بگم که عموم وبلاگ نویس ها نسبت به متوسط جامعه از دغدغه های والاتری برخوردارند. آشنایی با انسان های دغدغه مند هم برای من جذابه.

 ۶- می نویسم تا بهتر بنویسم

حتما تا الان متوجه شدید که این حقیر قلم قوی نداره و راهی برای بهتر نوشتن به جز نوشتن نیست. می نویسم تا گستره واژگان فارسی ذهنم بیشنر شه، می نویسم تا احساساتم رو دقیق تر و بهتر منتقل کنم، می نویسم تا از خوندن نوشته های خودم شرمسار نشم.