چرا اصلا شروع به وبلاگ نویسی کردم؟

واقعیت اینه که این وبلاگ اولین تجربه وبلاگ نویسی من نیست ولی امیدوارم اولین تجربه مفید من باشه. بچه تر که بودم رویای وب مستری (وب مستری متناسب با درک ناقص اون روزا) داشتم و کارت های اینترنت رو یکی پس از دیگری حروم کپی کردن مطالب سایت های دیگه تو یه بلاگ می کردم. حسرت میخورم که شاید اگر به جای اون کار عبث، حداقل خاطراتمو می نوشتم خیلی بهتر بود و الان می تونستم با مرور اونا به حال و هوای اون روزا برم.

میخوام تو اولین مطلبی که میذارم دلایلم برای شروع وبلاگ نویسی رو بنویسم. البته دلایل وبلاگ نویسی برای هر کسی فرق داره و اگه دلایل به اندازه کافی قانع کننده نیستند، معذور دار ما را.

۱- تا خفه نشم

زندگی اینقدر شلوغ و پر سرعت هستش که هر لحظه اتفاق های خوب و بد برا آدم میوفته و به نظرم حیفه که این لحظه ها  و تحلیلشون رو همینجوری تو صندوقچه دلمون نگهداریم تا بالاخره بعد از یک یا چند روز همش بره اونجایی که نباید بره و یادمون بره.

۲- شعبانعلی میگه

هرکی از من بپرسه که اخلاق های امروزت بیشتر تحت تاثیر کی بوده، تو ذوقش میخوره چون بابا مامانم نبوده. محمدرضا شعبانعلی بوده. اگر من امروز کتاب میخونم به خاطر آشنایی با محمد رضا شعبانعلی هستش، اگه دیدم به خیلی چیزها عوض شده (خوب یا بد) به خاطر محمدرضا شعبانعلی هستش. کلا اگر کسی این مطلب رو میخونه، همین الان این صفحه رو ببنده و بره سایت محمدرضا چون اونجا چیزهای بدردبخور تری هستش.

محمد رضا تو یکی از مطلباش میگه که اگر الان بهش بگن مهم ترین تصمیم زندگیت چی بوده، بدون شک میگه شروع وبلاگ نویسی. شاید همچین حرفی برای من که دستاورد درست و حسابی ندارم خیلی بزرگ نباشه ولی شعبانعلی با دستاورد های قابل توجهی که داره همچین حرفی رو میزنه.

۳- می نویسم تا دقیقتر باشم

حرف زدن خیلی راحته. هر کسی یه بار تو تاکسی نشسته باشه اینو میفهمه، وقتی راننده تاکسی داره درباره سیاست های خارجی ترامپ و اختلاف نظر هایش با رکس تیلرسون حرف میزنه و یکی از مسافرا یه دفعه می گه میدونستید بابای ترامپ ایرانیه و اسم اصلی زنش سکینه هستش؟

واقعیت اینه که وقتی حرف می زنیم، خیلی مستدل و با توجه به منابع و رفرنس های درست و حسابی نیست و فقط پست های کانال های مختلف تلگرام رو به شکلی زبانی شِیر می کنیم.

وقتی می نویسیم، میدونیم که این چیزی که نوشتیم موندگاره و هر کسی ممکنه اونو ببینه و با واقعیت ها چک کنه به خاطر همین هر آدم عاقلی (البته آدم غیر عاقل تازگیا زیاد شده) سعی میکنه حرف چرت و غیر مستدل نزنه تا حداقل آبروش سرجاش باشه.

۴-می نویسم پس مطالعه می کنم

یه بلاگ نویس درست درمون باید حداقل ماهی چندتا پست بذاره و اگر بخوای پستی بذاری که تحلیلی باشه و به داده هایی که تو مغزمون هستش سر و سامون و نظم بدیم باید ورودی با کیفیت داشته باشیم. ورودی با کیفیت هم از لایک کردن غذا های رنگارنگ و سلفی های تو آسانسور تو اینستاگرام بدست نمیاد.

برای نوشتن یه مطلب بدردبخور مجبور میشی کتاب بخونی، پادکست گوش کنی، فیلم و موزیک ببینی و بشنوی و اینا همه باعث میشه رشد کنی و در زندگی هدفی جز رشد کردن نیست.

۵- می نویسم تا دوست های خوب پیدا کنم

من کلا آدم رفیق بازی نیستم و تعداد دوست هایی که دارم از دو سه تا بیشنر نمیشه و تازه با همین چندنفر هم یه رابطه محدود و کم رفت و آمدی دارم.

شاید آدم نچسبی باشم ولی خودم فکر می کنم علت اینکه دوست هایی ندارم که مشتاق به گذران وقت باهاشون باشم اینه که دغدغه مشترک نداریم.

تجربه وبلاگ نوسی زیادی ندارم اما تجربه وبلاگ خونی زیادی دارم به همین خاطر با تکیه به تجربه خودم میتونم بگم که عموم وبلاگ نویس ها نسبت به متوسط جامعه از دغدغه های والاتری برخوردارند. آشنایی با انسان های دغدغه مند هم برای من جذابه.

 ۶- می نویسم تا بهتر بنویسم

حتما تا الان متوجه شدید که این حقیر قلم قوی نداره و راهی برای بهتر نوشتن به جز نوشتن نیست. می نویسم تا گستره واژگان فارسی ذهنم بیشنر شه، می نویسم تا احساساتم رو دقیق تر و بهتر منتقل کنم، می نویسم تا از خوندن نوشته های خودم شرمسار نشم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *