پیش فرض های ذهنی و قتل آخوند بی گناه

دو روز پیش بود که یک آخوند ۴۵ ساله هنگام خروج از مترو امام خمینی توسط ضاربی ۴۳ ساله با ضربات متعدد چاقو جان سپرد. ضارب پس از دستگیری این کلمات رو بیان کرده:

«صبح امروز برای حل مشکلات و دریافت حق و حقوق خود به مقابل مجلس رفته اما موفق به ورود مجلس نشدم، سپس به مغازه برادرم رفته و نهار خوردم، در نهایت از مغازه برادرم خارج شدم و تصمیم گرفتم یک نفر که دارای سمت و مسئولیت است را به قتل برسانم. برای رسیدن به هدفم یک چاقو به قیمت ۳۵ هزار تومان خریدم و در خیابان پَرسه زدم تا اینکه به مقابل مترو رسیدم و با دیدن یک روحانی به سمت وی حمله‌ور شدم؛ گمان می‌کردم چون مقتول روحانی است، باید دارای سمت و مسئولیت باشد که به وی حمله‌ور شدم.»

پس از گذشت ۳۹ سال از انقلاب، تنها دستاورد ملموسی که توسط این نظام کسب شده، نفرت بی حد و حصر مردم نسبت به روحانیون و واعظان دین هستش. این که بی خاصیتی حوزه علمیه و نداشتن یک شخصیت مستقل به این موضوع کمک کرده و یا مفهومی به نام «گشت ارشاد» امنیت روانی مردم رو خدشه دار کرده و حال مردم رو نسبت به دین و واعظانش خراب کرده رو فعلا کاری ندارم.

میخوام در مورد پیش فرض های ذهنی صحبت کنم که میتونه فاجعه های این چنینی رو به بار بیاره. همه ی ما نسبت به بعضی رفتار ها و پوشش ها و مسائل مختلف یه سری پیش فرض داریم.

مثلا یکی از پیش فرض های ذهنی خود من هم در رابطه با آخوند ها هستش. من خودم به طور کلی به رابطه و مصاحبت با آخوند ها علاقه ای ندارم چون اکثرا “تاریک فکر” هستند و در مقابل فهم مسائل از خودشون مقاومت نشون میدن.

به همین خاطر، در مقابل آخوند ها گارد منفی دارم اما هیچوقت نه حرف بی ربط و یا رفتار ناشایستی با هیچکدوم نمی کنم و ممکنه به تفکرات یه آخوند علاقه مند هم بشم. از اون آدم ها هم نیستم که چون یک آخوند به قتل رسیده خفه خون بگیرم و فریاد تظلم خواهی سر ندم. زیاد میشناسم آدم هایی که در مورد این اتفاق نه تنها ناراحت نیستند، که بسیاری از آنها خرسند هم هستند. تصور کنید که سناریو برعکس اتفاق می افتد، یعنی مثلا یه آخوند مرتکب قتل یه خانوم کم حجاب می شد، اونوقت بود که همه عدالت علی رو تو جمهوری اسلامی ایران جستجو می کردن.

پیش فرض های ذهنی تو جامعه ما پادشاهی می کنند. کافیه به نگاه های چپ چپ خانوم های چادری به کم حجاب ها نگاه کنید. خیلی از این خانوم ها اینقدر از دستِ کم حجاب ها شاکی هستند که از خودارضایی پسرشون تا لاک کفش دوزکی دخترشون و شب زنده داری های شوهرشون رو گردن اینا بندازن.

خانم های بد حجاب هم که فکر می کنند تمام کسایی که چادری هستن لابد شوهرشون تو سپاه کار می کنه و یه ارتباطی با حکومت دارن و دنبال یه فرصت می گردن تا انتقام تمام ظلم هایی که حکومت به مردم رو کرده رو از چادری ها بگیرن. تو مخیله خیلی هاشون اصلا نمی گنجه که ممکنه یه چادری حکومت ایران رو قبول نداشته باشه و یا مثلا از آقای خامنه ای انتقاد داشته باشه.

خلاصه که وضعیت جامعه به شدت حال به هم زن شده. همه چیز صفر و یکی شده. نمیشه هم گیم آف ترونز دید و هم برای امام حسین گریه کرد. نمیشه هم نماز خوند و هم به حکومت ایران اعتراض کرد. نمیشه هم روزه گرفت و هم فریاد بزنی که این حقه زنان هستش که در ورزشگاه های ورزشی آزادانه حضور پیدا کنن. نمیشه چادری بود و با حجاب اجباری مخالفت کرد.

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *