منو حالا نوازش کن!

میگه: اصن فرض کن که بهش رسیدی، تو که الان شرایط ازدواج نداری، حتی نمی تونی دستاشو بگیری و یا تو این هوای پاییزی که فقط بغل چاره ساز هست، نمیتونی بغلش کنی.

ولی من با خودم میگم که دستاشو میگیرم و بغلش می کنم. گناه داره؟ آتیشم می زنند؟ عیبی نداره. من اولویت بندی رو تو زندگی خوب بلدم. بلدم که مهم ترین اولویت من “او” هستش. مشکلی نیست، من که معصوم نیستم، منم گناه می کنم. مِن بعد دیگه غیبت نمی کنم، دروغ نمی گم، دیگرانو اذیت نمی کنم تا به جاش فقط و فقط بغلش کنم.

پ.ن:

برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را

تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی

پ.ن ۲:

سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها

مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *