تناقض!

از خواب بلند شدم. اولش تردید داشتم که تلویزیون رو روشن کنم یا نه. روشن کردم. صابر خراسانی هم رفته کربلا. با لحن حماسی از امام حسین میگه، از اینکه ۴۰ روز از شهادت بهترینِ انسان ها گذشته. بغض گلومو گرفته اما خودمو کنترل می کنم. بحث رو میکشونه به امام رضا. اشک هام سرازیر میشن. تلویزیون رو خاموش می کنم.

لپتاپ رو باز می کنم. باید بین میثم مطیعی و رضا صادقی و داریوش و… انتخاب کنم. انتخابم قابل پیش بینی هستش.

یراحی می گه: تو منو به بند کشیدی توی زندونی که نیست.

صادقی میگه : چراغارو خاموش کن، هوا هوای درده.

آقامون داریوش می گه: هر شب هُرم دستاتو به آغوشم بدهکارم.

آره عزیز. من هیچیم مثل بچه آدم نیست. چقدر این غروب پنجشنبه مثل غروب جمعه هاست!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *