از رنجی خسته‌ام که از آنِ من نیست

چه چیزی از سکون بدتر است؟ اینقدر یه جا بمونی تا گند بزنی، بوی تعفنت همه جا رو بگیره تا یه نفر پیدا بشه و پیکر بی‌جانت رو بسوزونه. چه چیزی از این بدتر که بدونی سال دیگه هم با امسال تفاوتی نمی‌کنه و دوسال بعد با سال قبلش و به همین ترتیب.

خودکشی‌ها مثل هم نیستن. کسی که برای شروع سال نو تمام خانه را تمیز می‌کند، پرده‌ها رو تماما باز می‌کند و می‌شورد، سبزه عید می‌اندازد، چند ماهی قرمز هم در تنگ آبی همیشگی می‌اندازد و موهای خود را کوتاه می‌کند و رنگ جدید به آن می‌زند مطلقا گمان خودکشی بهش نمی‌رود اما خودکشی می‌کند زیرا ناگهان یه نگاه به جلو می‌کند و چیزی نمی‌بیند، فشار ناگهان پودرش می‌کند. «عملی بر مبنای خواست شخصی، راهی شرافتمندانه برای خروج از موقعیتی پرمخاطره که امید نجاتی در آن نیست»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *